بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
23
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
و ان ليس للانسان الا ما سعى و ان سعيه سوف يرى ثم يجزاه الجزاء الاوفى هركه را در نيكو « 1 » خدمتى آثار مرضى پديد آيد مواجب بيفزايد ، و باز انكه در اقامت مراسم « 2 » بندگى تأخير و تقصير جايز دارد « 3 » - بعد از تحقيق و وضوح بينت و نوميدى از ايناس « 4 » رشد - بلاء حرمان بر وى گمارد ، و آن را كه شقاوت بر كفران نعمت حمل كند و طريق عصيان و عقوق و نسيان حقوق پيش گيرد و پند و نصيحت را بمنع و ابا مقابله كند حكم سياست بر وى براند ، و ابقاى كه متضمن ( استيفاء فساد « 5 » ) بزرگ باشد محظور شناسد ، تا هركس ثمرهء فعل خويش بيابد و پاداش عمل « 6 » ببيند « 7 » ، و رغبت ديگران در مواظبت شرط خدمت و مراقبت حق نعمت و مجانبت مواقع تهمت بيفزايد ، چه در كار ملك هيچ خلل ( زيادت از آن « 8 » ) نتواند بود و در نهاد سياست هيچ حالت قادحتر « 9 » از آن نباشد كه قومى در خدمت جانسپارى كنند و از عواطف پادشاهانه محروم مانند و گروهى از طاعت تقاعد نمايند و از بطش ملكانه نجات يابند ، ( شعر ) و وضع الندى فى موضع السيف بالعلى « 10 » * مضر كوضع السيف فى موضع الندى اما اگر از زمرهء حشم مجرمى خايف در پناه توبه گريزد و دست در دامن اعتذار زند او را از لذت عفو و نعمت رحمت خويش بىنصيب نگرداند ، و جناح امنوامان بر سر وى گستراند ، و باز انكه « 11 » اين سعادت رفيق او نشود و بخويشتن در معرض انابت و استيمان « 12 » نيايد امان « 13 » بر وى عرضه دارد ، و بايمان مستظهر كند ، و مواعيد خوب را دالت استمالت او سازد ، چه بأس و ضجرت به حدى كه موجب يأس « 14 » و نفرت شود نبايد رسانيد ، و آنچه برفق و لطف ميسر شود بخشونت و
--> ( 1 ) ضا ، كارى و نيكو . ( 2 ) ش ، جمع مرسوم بمعنى نامه و در اينجا جمع رسم بمعنى اثر است . ( 3 ) ندارد . ( 4 ) ش ، ديدن و احساس كردن . ( 5 ) استبقاء فسادى . ( 6 ) ضا ، خود . ( 7 ) بيند . ( 8 ) از آن زيادت . ( 9 ) ظ ، فادحتر ( و فادح بمعنى سنگين و دشوار است ) . ( 10 ) فى العلى . ( 11 ) و بر آنكه . ( 12 ) ش ، امان خواستن . ( 13 ) ايمان . ( 14 ) بأس .